رضا قليخان هدايت

1922

مجمع الفصحاء ( فارسي )

پرّ پروانه بسوزد با فروزنده چراغ * چون چخيدن با چراغ روشن زهرا كند مرغك خطّاف را عنبر بماند در گلو * چون به خوردن قصد سوى عنبر شهبا كند هركه او مجروح گردد يك‌ره از زخم پلنگ * موش گرد آيد بر او تا كار او زيبا كند در مدحت خواجه على بن محمّد رحمة الله عليه گويد هنگام بهار است و جهان چون بت فرخار * خيز اى بت فرخار بيار آن گل بىخار آن گل كه مر او را بتوان خورد به خوشى * وز خوردن آن روى شود چون گل بربار آن گل كه بود آن را اشجار ز انگشت * و آمد شدنش باشد ز اشجار به اشجار آن گل كه به گردش در نحلند فراوان * نحلش ملكانند به گرد اندر و احرار همواره به گرد گل طيّار بود نحل * اين گل به‌سوى نحل بود دايم طيّار در سايهء گل بايد خوردن مى چون گل * تا بلبل قوالت برخواند اشعار تا ابر كند مى را با باران ممزوج * تا باد به مى درفكند مشك به خروار آن قطرهء باران بين از ابر چكيده * گشته سر هر برگ از آن قطره [ گهربار ] آويخته چون ريشهء دستارچهء سبز * سيمين گرهى بر سر هر ريشهء دستار يا همچو زبرجدگون يك دستهء سوزن * اندر سر هر سوزن يك لؤلؤء شهوار وان قطرهء باران كه فروبارد شبگير * بر طرف چمن بر دو رخ سرخ ز گلنار گويى به مثل بيضهء كافور رياحى * بر بيرم حمرا بپراكندش عطّار وان قطرهء باران سحرگاهى بنگر * بر طرف گل ناشكفيده بر سيّار همچو [ ن ] سر پستان عروسان پرىروى * اندر سر پستان بر شير آمده هموار وان قطرهء باران كه فرود آيد از شاخ * بر تازه بنفشه نه به تعجيل به ادرار گويى كه مشاطه ز بر فرق عروسان * ماورد همىريزد باريك به مقدار وان قطرهء باران كه چكد از بر لاله * گردد طرف لاله از آن باران بنگار